به گزارش خبرگزاری حوزه، متن یادداشت خانم خدیجه حامدی، معاون پژوهش مؤسسه آموزش عالی حوزوی حضرت عبدالعظیم علیه السلام تهران بهشرح زیر است:
در تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی، نام او بیش از آنکه با القاب رسمی گره خورده باشد، با دلسوزیهای عمیق و نگاه پیشروانهاش در حوزه زنان شناخته میشود. او در دوران خود، نه تنها یک مدیر که یک پدر اندیشمند بود که رنجهای پنهان زنان را میفهمید و برای درمان آن، عقلانیت فقهی را با عطوفت انسانی گره میزد. این یادداشت، بر آن است تا رویکرد رهبری را در دفاع از کرامت زن، نه به مثابه یک دستورالعمل خشک حکومتی، بلکه به عنوان یک مانیفست عاشقانه و عقلانی بازخوانی کند؛ نگاهی که او را هم از هجمه کهنهپرستان و هم از تیغ تند غربگرایان در امان نگذاشت و او با صبوری تمام، بر آن پای فشرد.
نقطه آغاز این رویکرد صمیمانه، بازتعریف خانواده بر پایه رفاقت بود. در دورانی که سنتهای غالب، زن را در حاشیه و فرمانبردار محض تصویر میکردند، او با لطافت و قاطعیت، از شریک بودن و رفیق بودن زن و مرد سخن گفت. برای او خانواده نه یک پادگان، بلکه مأمنی بود که زن، عنصر اصلی و مدیر عاطفی آن است. او نه به زبان یک سیاستمدار، بلکه با گرمای کلامی که ریشه در شناخت عمیق روحیات زنانه داشت، به مردان هشدار میداد که پاس گل بودن همسرشان را داشته باشند. این نگاه مشفقانه که زن را ریحانه مینامید، برای او یک اصطلاح تزئینی نبود؛ حقیقتی بود که مرد را در صورت خشونت با همسر، ظالم میخواند.
از سویی دیگر، رویکرد او در مدیریت نهاد خانواده، مرز میان ایثار و تکلیف را با دقتی عالمانه ترسیم کرد. اینکه او صراحتاً کار خانه را وظیفه ذاتی زن نمیدانست، یک اصلاح بزرگ اجتماعی بود؛ چرا که زن را از قید بدهی ابدی رها میکرد تا بتواند به آنچه او رشد و شکوفایی مینامید، دست یابد. او میخواست خانه، بستری برای پرواز باشد، نه دیواری برای حبس استعدادها؛ بستری که در آن زن بتواند همزمان در قلههای دانش، سیاست و مدیریت اجتماعی بدرخشد. او نه تنها با این آزادی مخالف نبود، بلکه محروم کردن زن از حضور اجتماعی را ظلمی آشکار میدانست.
یکی از درخشانترین ابعاد این رویکرد، ایمان قلبی او به توانمندیهای زن بود؛ باوری که در روایتهایش از الگوهایی همچون مرضیه دباغ تجلی مییافت. وقتی او با افتخار از زنی یاد میکرد که فرمانده سپاه یک منطقه مردخیز بود، میخواست به نسل جوان نشان دهد که سقف شیشهای پیشرفت زن، در اندیشه او شکسته شده است. او برای زن، افقهای بلندی همچون اجتهاد و اقتدار مدیریتی ترسیم میکرد؛ چرا که زن را نه حاشیه، که رکن اصلی تمدنسازی میدانست.
اما شاید صمیمیترین بخش این منظومه فکری، آنجا بود که او تواضع شخصی خود را در برابر حقوق زنان فاش میکرد. وقتی با آن نجابت و صراحت میگفت: «من برای قضاوت میان یک زن و مرد مناسب نیستم، زیرا حتماً از زن جانبداری میکنم»، ما با چهرهای متفاوت از یک رهبر روبهرو میشویم؛ چهرهای که در آن، عدالت با مهربانی آمیخته است. این سخن، نه یک ضعف، که عین کرامتبخشی به زن بود.
در نهایت، روایت این رهبر شهید از زن، روایت کرامت بدون حاشیه است. او هزینه این نگاه مترقی را با مظلومیت و حتی ترور پرداخت؛ اما حرفش را تکرار کرد، حتی وقتی گوش شنوا کم بود. امروز، ما وارثان این اندیشه هستیم؛ وظیفه نهادهای ماست که این نگاه مشفقانه و عقلانی را از بند سخنرانیها برهانند و به قامت قوانین و ساختارهای اجتماعی بپوشانند. او به ما آموخت که برای دفاع از حقوق زن، نباید به شرق و غرب پناه برد، بلکه باید به همان سرچشمهای برگشت که زن را ریحانه میداند و او را شریک عقلانی تدبیر جامعه میخواند. این، میراث گرانبهای او برای ماست؛ حقیقتی که باید بیش از پیش به آن وفادار بمانیم.
انتهای پیام/










نظر شما